راه روشن خدا
تعادل = آرامش = صراط مستقیم = راه روشن خدا
عید فطر مبارک باد کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمیرسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایکاش میشد اقلا حرفهای دلم را توی یک بیابان فریاد میزدم صبر میکنم صبر میکنم ومحال است که از آرزویم دست بردارم حتی اگر روزها و هفته ها و ماه ها مجبور شوم که صبر کنم دعا میکنم و دعا میکنم اخر خدا از همه مخلوقاتش شنواتر ومهربان تر و قادر تر است. خدا یا از تو به اندازه خودت که بی نهایتی ممنونم و شکر گذار که نصف آرزویم را براوردی ولی از توخواهش دارم نعمتی را که به من دادی به لطف و کرم وبزرگواریت دریغ نکن خدا یا چقدر باید صبر کنم و چقدر التماس ؟؟به خدا ماانسانها محدودیم میخواهم معنی قاضی الحاجاتیت را ببینم و با دست های خودم لمس کنم و درک کنم. بسم الله الرّحمن الرّحیم ((اشهد ان فاطمة بنت رسول الله عصمةالله الکبری وحجة الله علی الحجج)) پیرامون مقام عصمت وشهادت به حضرت فاطمه(س)در فصول ( اذان واقامه ) فصل هفتم ازشرح فص فاطمیه حضرت علامه حسن زاده آملی شارح :استاد صمدی آملی حضرت زهرا دختر پیامبر ازهرخطا وگناهی معصون بودند همه علمای شیعه میدانند که حضرت زهرا دارای مقام عصمت یعنی (مصونیت از گناه وخطابوده است)ومقام عصمت مقامی است که دارای خود را ازهرنوع پلیدی گناهان وآلودگیها وسهو و نسیان ودیگر رذائل نفسانی عاصم وحافظ است وآن کسی که صاحب عصمت است از لغزش درتلّقی وحی ودیگر القاءات سبّوحی آن سویی مصون است. امام علی (ع)درسخنانشان فرمودند که عصمت وعترت فقط مخصوص اهل بیت پیامبر است نه صحابه ایشان. حالاکه دانستیم حضرت زهرا هم همانند عصمت نبی خدااست ودارای مقام عصمت روحی که وحی را بدون اشتباه می گیرند هیچ اشکالی ندارد که در فصول اذان واقامه نماز ، به عصمت ایشآن به این عبارت ((((اشهد ان فاطمة بنت رسول الله عصمة الله الکبری)) و یا مشابه آن شهادت دهی . صاحب عصمت از زمان کودکی وآغاز زندگی همه اقوال وآثاروافعال واحوالش حکم وحکیم است . و بدیهی است که بقیه هر چیز، همان چیزاست واوصاف وآثار و خواص او را دارد ، واهل بیت پیغمبر (علیهم السلام )را که بقیة الله وبقیةالنبوّه میگویند تعظیم وتجلیل از آنان، بدین لحاظ است که چون وسایط فیض الهی هستند ومتخلّق به اخلاق الله می باشند وسبب هدایت خلق اند ،وباذن الله کار خدایی میکنند، ومانند رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) نشر حقائق ومعارف قرآنی می نمایند وکار پیغمبری انجام میدهند ، کانّ آن بزرگواران بقیةالله وبقیةالنّبوه میباشند فتبصّر. علامه حسن زاده آملی در پیرامون این فرموده اند: امرشایسته است که کلمه ای ازکتاب (هزارو یک کلمه )ونکته ای از کتاب(هزارویک نکته )تقدیم بداریم .اما کلمه این که : یکی از عزیزانم که آزاد مردی است ودر عرفان عملی دارای استفاده فراوانی والهامات ربّانی دارد وبه گفتن این فصل ((اشهد ان فاطمة بنت رسول الله عصمة الله الکبری )) در فصول اذان واقامه نماز عامل ، در اثنای فصول اقامه نماز مغرب شب یکشنبه ، دهم ربیع الاول سنه 1419 ه ق برابربر 14/4/1377ه ش . خواست فصل مذکور را ادا کند از نهاد دیوار مقابلش میشنود که کسی می گوید : ((اشهد ان فاطمة الزهرا حجة الله علی الحجج)) شگفت این که همین عبارت شریف یاد شده ، صورت روایت حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام )است . چنان که سید عبدالحسین طیّب(طیّب الله رمسه )آن را در تفسیر اطیب البیان (ج 13- ص 225 ) نقل کرده است که ( قال الامام عسگری علیه السلام ) نحن حجج الله علی خلقه ، وجدّتنا فاطمة حجة علینا ) وقوع این واقعه برای آن جناب ویافتن این حدیث مستطاب موجب شده اندکه این متمسک بذیل ولایت عصمة الله الکبری ، در فصول اذان واقامه بعد از شهادت به نبوّت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله ) و به امامت سید الاولیا ، امیرالمومنین علی واولاد معصومینش (علیهم السلام)می گویند ((اشهدان فاطمة بنت رسول الله عصمةالله الکبری وحجةالله علی الحجج )). نکته 903 : علمای عامه در موضوع فصول اذان واقامه واقرار و شهادت به ولایت و امامت حضرت وصیّ، امیرالمومنین علی (علیه السلام) در آن ، از جناب استادم علامه حاج میرزاابوالحسن شعرانی (قدس سره العزیز)استفـتاء کرده اند، در جوابشان چنین مرقوم فرمود که عین دستخط مبارکش در نزد من محفوظ است .شاید این سوال پیش بیاید که چطور در اذان و اقامه اسم حضرت زهرا (س) بیاید اما نام بقیه معصومین گفته نشود ؟ در صورتی که در اذان شیعه بعد از گفتن((اشهد ان علی ولی الله و اشهد ان علی حجت الله و اولادهُ المعصومین الحجج الله)) راذکر میکنند . اگر کسی بگوید :شهادت به عصمت حضرت بی بی فاطمه زهرا (علیها السلام )بدعت در دین است ،می گوییم :ما شهادت به عصمت فاطمه را به عنوان جزئی از اذان نمی گوییم تا بدعت باشد ،بلکه به عنوان جواز در اذان وبه عنوان تبرک وحرصاًعلی اظهار محبتمان به محضر شریف حضرت بی بی دو عالم ،صدیقه اطهر ،عصمةالله الکبری ، دختر جناب رسول الله میگوییم . موالات اذان هم با این دو جمله بهم نمی خورد . چون کلام ، کلام حق است وقول ،قول مشروع است ،وعلمای امامیه(شیعه) ،وعلمای وفقهای عامه(اهل سنت) تصریح کردند به این که قول مشروع ،بین فصول اذان اشکال ندارد . خداونداسپردم دل دراین نشئات پی در پی بمهر دختر یس و عشق عترت طه خلاصه شده توسط : زینب سراجیان کرمانی پينوكيو؛ از داستان تا فيلم و فلسفه ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ - منبع : سینمافردا - داود مرادیان حال وقتی این رنج به لهو و لعب سرزمین اسباببازی فروخته میشود، رفتهرفته ارمغانش برای اهل آن آشكار میگردد: خر پینوكیو برای بررسی داستان «پینوکیو»، ظاهراً دو راه وجود دارد: یكی رمان و دیگری كارتون دنبالهداری كه بارها و بارها از تلویزیون پخش شده است. البته راه سومی هم وجود دارد و آن بررسی فیلمهای سینمایی و مجموعههای تلویزیونی است كه دربارهی این شخصیت ساخته شدهاند؛ به دلیل عدم مطالعهی رمان اصلی پینوکیو توسط عموم و به نمایش درنیامدن اغلب فیلمهای سینمایی آن در ایران، روش دوم را انتخاب میكنیم، چرا كه هم به رمان نزدیكتر است و هم به خاطر تغییراتی كه در داستان داده شده، از اصل رمان، ملموستر مینماید. داستان این طور شروع میشود كه ژپتوی پیر از فرط تنهایی، از یك چوب جادویی، پسری چوبین میتراشد، اما پای پسرك به زمین كه میرسد، جان میگیرد و شروع به راه رفتن میكند. ژپتو این حقیقت را میپذیرد و پینوكیو حادث میشود. از همان لحظههای نخست، بازی و شادی او در جمع انسانها آغاز میشود، اما رفتهرفته هر چه زندگیاش به پیش میرود، مسئلهی خودآگاهی و رنج آن در ذاتش نهادینه میگردد؛ او هنوز چوبی است، تمام فكر و ذكرش این است تا اینكه به وسیلهی نیروهای خارقالعادهی فرشته، به یك انسان واقعی تبدیل میگردد. اما اكنون كه رنج خودآگاهی در جانش خیمه زده، دو پارامتر بعدیِ وجود بشری به مرور وارد زندگیاش میشوند؛ «جینا»، كاراكتر ضعیف و غرغرویی كه همواره اصل و نسب پینوكیو را به رخش میكشد و به او میفهماند كه از كجا آمده و غایت هدفش چه خواهد بود و چه باید باشد و «روباه و گربهی مكار»، كه او را همواره راهزنی میكنند و اگرچه ممكن است به بدرهی داراییاش دست نیازند، اما مسیر تعالی وی را به سمت قهقرای وجود هدایت میكنند. این همان درگیری میان نفس لوامه و اماره است. گذر از این نزاع، اگر به سوی حق تعالی باشد، تبدیل به نفس مطمئنه میگردد و اگر به سوی قهقرا هدایت شود، به خر شدن پینوكیو منجر میگردد. فلسفهی چوبی بودن پینوكیو را شاید بتوان به این آیه نیز نسبت داد: «خَلَقَ الاِنسانَ مِن عَلَق»، انسان از لختهی خونی بسته و گلی تُرد آفریده میشود؛ این آفریده تا زمانی كه در بهشت است، نمادی از انسانِ بدون اختیار است، اما با آغاز هبوط و رسیدن پای او به زمین، اختیار شروع میشود: «ای آدم، به زمین هبوط كن كه از این به بعد، بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید، كه یكدیگر را بكشید» و در اینجا اولین تذكر نیز به آدم داده میشود كه: «شیطان دشمن آشكار شماست». با هبوط، آدمی از همان آغاز اسیر نزاع نفسین میگردد؛ نفس لوامه، «توبه» میخواهد و نفس اماره، «طغیان». در داستانِ پینوكیو نیز نفس لوامه كه جینا باشد، مدام ژپتو را به خاطر پینوكیو میآورد، اما روباه و گربه همواره او را به لهو و لعب و حیات بدون هدف ترغیب مینمایند. نفس لوامه مدام اشاره به زیبایی پوست و گوشت و جاری شدن خون در بدن به جای استخوانبندی چوبین میكند. جینا به پینوكیو مینمایاند كه اگرچه این مسیر صعب است و دشوار، اما پایانی نیكو در انتظار او خواهد بود ]آخرت برای تو از دنیا بهتر است[، اما روباه و گربه، مدام ذهن او را به سمتی دیگر سوق میدهند. جینا به خوبی میداند که زیبایی در جهان فقط یكی است: «صبغۀُ الله!»؛ رنگ، رنگ خداست و زیبایی، زیبایی خدا، اما نفس اماره كه از شیطان قویتر است، روی زمین را برای این مخلوق صاحب اختیار اما ضعیف، زیبا جلوه میدهد: «به عزت تو قسم، همهی ایشان را گمراه میكنم». اینجاست كه تغییر ذائقهی پینوكیو نیز شروع میشود. و اما حكایت خر پینوكیو: راه نخست كه رسیدن به نفس مطمئنه است، انسان را وارد حرم امن و قدسی خداوند میكند، اما وقتی تابعیت نفس اماره را اختیار كنی، آرامآرام سقوط میكنی، آنگاه به جایی میرسی كه مانند پینوكیو دیگر نیازی به گربه و روباه نداری. پینوكیو مسیر قهقرایی را آنقدر طی كرد كه فرشته برایش مرد و روباه و گربه در پلیدی از او كم آوردند. او آنقدر احمق شده بود كه تصمیم گرفت تا آخرین بارقهی امید را كه همان رنج خودآگاهی بود، در خودش خفه كند و راهی سرزمین اسباببازی گردد. پینوكیو برای تفریح دو- سه روزه، تمام ارزش بشری خود را فروخت. رنج خودآگاهی، آن چیزی است كه وقتی بر كوهها، آسمان و زمین عرضه شد، تاب پذیرش آن را نیاوردند؛ به انسان كه داده شد، پذیرفت و انسان شد. حال وقتی این رنج به لهو و لعب سرزمین اسباببازی فروخته میشود، رفتهرفته ارمغانش برای اهل آن آشكار میگردد: خر پینوكیو. پینوكیو وقتی سرخورده، ناامید و دلزده از بازیهای روزگار میشود، به یاد خوبیها و ارزشها میافتد و در این زمان است كه عبرت و توبه راه میگشاید و او به كمك پری مهربان، تصمیم بازگشت به بهشت، یعنی رفتن نزد ژپتو را اتخاذ میكند. چنین تصمیمی نیاز به آگاهی، تجربه و تلاش دارد و نتیجهی آن، حركت از چوبین بودن و رسیدن به انسانیت است و پینوكیو، انسان میشود. ادرس منبع :(سینما فردا) بخش آموزش) معرفی نویسنده داستان پینوکیو و دانلد تیتراژ کارتون خاطره انگیزدوران کودکی : پینو کیو و سند باد(در ادامه مطلب ) ایت الله بهجت فرموده اند :بنده چنین چیزی نگفته ام ! چند وقت پیش در بعضی از وبلاگها دیدیم و خواندیم که از قول ایت الله بهجت می گویند که بشارت ظهور آقارا به نزدیکی داده است دیروز دوستی کتابی را که چند روز پیش از دفتر آیت الله بهجت به او داده بودند را به من نشان داد و من هم وظیفه خودم دانستم که عکس صفحات کتاب را برای دوستان بگذارم که ایت الله بهجت فرموده اند : بنده چنین چیزی نگفته ام ! چرا به حضرت زهرا (س) میگن بانوی دوعالم والگوی زنان عالم سلام تا حالا حتما برات پیش اومده که با خودت فکر کنی که چرا به حضرت زهرا (س) میگن بانوی دوعالم والگوی زنان عالم!!!!!! مدتی من فکرم مشغول به این قضیه شده بود و از مطالبهایی که خوندم و فکر هایی که کردم نتایجی گرفتم که برای توهم میگم تا از خوندن و دانستنشون لذت ببری : ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ<><><><><>**********<><><><><>ــــــــــــــــــــــــــــــــــ جالب است بدانیم که پیامبر عزیز ما دختران دیگری غیر از حضرت زهرا (س) هم داشتند ولی چی شد که فاطمه ، فاطمه بود و چطور میشود خانمی که در 1400سال پیش زندگی میکرده الگوی زنان عالم ، تا اخر دنیا باشد ومانند او از اول دنیا نیامده و تا آخر دنیاهم نخواهد امد و چرا مثلا یانگم و اوشین با این همه ماجرا ها و موفقیت هاشان الگوی کاملی برای ما نیستند حضرت زهرا ( س) که سن محدودی داشتند و مثلا به اندازه یانگم و اوشین زندگی پز ماجرا نداشت ولی مدعی هستیم فقط او میتواند برای زنان همه دورانها الگوی کاملی باشد. حضرت زهرا (س)دختر و زن متعادلی بود و مهربان و با نشاط وسر زنده و هر صفت خوب انسانی که مطلوب فطرت انسانی است او به تهایت و در حد اکمل در و جود خود داشته و این ظلم است که مشهور است که اورافقط به عنوان بانوی پهلو شکسته نام میبرند، اوبقدری با تعادل و با نشاط وآرام وآرامش بخش بود که پیامبر از نگاه به چهره زهرا(س) خوشنود میشد و غصه هایش از بین میرفت او معطر و پاکیزه بود وقتی حضرت در مقابل نا بینا حجاب گرف فرمود او من را نمی بیند ولی من اورا مییبینم و بوی من را استشمام میکند(واین دلیلی بر معطر وپاکیزگی و اراستگی اوبود ( بر عکس بعضی از افراد خانم ها که در منزل اراستگی را مورد غفلت قرار میدهند ) شاید بعضی از عزیزان هم فکر کنند که خوب حضرت که در آنزمان دانشگاه نمی رفتن و در جامعه مخلوطی مثل دوران ما زندگی نمی کردند موبایل و کامپیوتری نبود کارو اشتغال و ... در بیرون از حانه برای خانم ها وجود نداشت پس چطوری ایشون میتواند برای دوران ما الگو باشند ؟؟؟ حضرت زهرا وجود خودش را با دستورات خداوند هماهنگ کرده بود و ذره ای درعمل کردن از قانونهای خداوند کم و زیاد نمی کرد( وافراط و تفریط نمی کرد) و او دارای مقام عصمت تامه بود ، وجود زهرای اطهر تعادل محض بود وخط کش و معیاری برای سنجس و معیار انسانیت ، او انسان کامل بود و راهنمای انسانها در صراط تعادل محض برای همه افراد بشر محصوصا خانم ها درست است که عمر زهرای عزیز بسیار اندک بود ودر زندگی مادی خود و مثلا به اندازه اوشین و یانگوم و ....ماجرا ها و حوادثی به ان نهو که در سریالها و داستانها میخوانیم نداشت ( گرچه به انداره خودش ایشانهم رندگی سختی داشتند که ما به دلایل زیادی از جزئیات آن آگاهی نداریم ) ولی تنها زنی که و جود او از جسم و مزاج او گرفته تا روح و روان و خلقیات و رفتار در تمام مراتب ، مطابق با قوانین عالم و اسلام و سنت الهی و ملاک انسانیت و خطکش تعادل و راهنمایی در صراط مستقیم خداوند بوده و خواهد بود فقط فاطمه (س) بود مثلا همه ما در هنگام شادی در ابراز خوشحالی زیاده روی میکنیم و یا در هنگام خشم ، بیش از اندازه از خود رفتار های انتقام جویانه نشان میدهیم و عقل ما در هر صورت به مقدار مختلف و در افراد مختلف دست خوش احساسات گشته و افراط و تفریط میکنم یعنی از ان خط کشی که خداوند برای ترسیم وجود یک انسان شایسته قرار داده است کوتاه تر یا بلند تر هستیم اما تنها زنی که تمام شئونات و زوایای زندگی او با خط کش قوانین الهی و دین کامل الهی مطابقت دارد از اول دنیا تا آخر دنیا فاطمه بود وخواهد بود و او الگو و خط کش و اندازه یک زن با سعادت ، در دنیا و آخرت است حتی اگر در دنیا به اندازه اوشین و یانگوم و... ( مثلا ) زندگی پر ماجرای جذاب پر هیجان و.... نداشته باشد و یا عمری کوتاه داشته باشد و اصلا به دانشگاه نرفته باشد و.... (گرچه او عالمه غیر معلمه بود )(ما علم مان مستکفی است ولی معصومین علم مکتفی دارند ، نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت......) و اگر زن و دختری در حد توانش در رعایت تعادل جسم و روان از او طبعیت و الگو بر داری کند قطعا روحیات سالم و متعادلش اورا به سمت تصمیمات درست وروحیاتی سالم و اراده ای محکم و دلی آرام و روانی سالم رهنمون خواهد کرد و همان خرد متعادل سالم ، در وجود ان زن و دختر اورا در همه امور مادی و معنوی یاری خواهد داد و به بهترین راه و به طراط مستقیم خداوند راهنمایی خواهد کرد حضرت زهرا از حضرت مریم هم بالا تر بود به این دلیل که اگر حضرت مریم ( س) هر گاه گرسنه میشد از بهشت برای او غذای بهشتی می آمد ( که در سریال حضرت مریم (س)هم دیدید ) به دلیل این بود که ایشان دارای (مقام همت )شده بودند یعنی به محض این که دلشان میل به چیزی میکرد در عالم واقع محقق میشد، اما حضرت زهرا(س) مقامی بالا تر از مریم دارد که ان را ( مقام امر ) می نامند ( حضرت زهرا حقیقت لیلة القدر است ) ودر سوره (قدر (لیلةالقدر ) ایه (4) میخوانیم (تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر) و در مقامات جسمی فاطمه باید گفت : عالم صدف است و فاطمه گوهر او ودر مقامات روحی او با ید گفت : گیتی عرض است و فاطمه جوهر او ( و در مقا مات روحی حضرت زهرا سلام الله علیها مطالبی هست که انسان را به شگفتی وامیدارد اما هزاران هزار افسوس که ما به تکرار مکررات وجملات آسانی که میشنوین اکتفا میکنیم و به دنبال دانستن بیشتر در این زمینه نیستیم ( به عنوان نمونه کتابی با عنوان ( فص و حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة ) از علامه جلیل القدر حسن زاده آملی که توسط ساگرد خلف این استاد عزیز، به نام آیة الله صمدی آملی شرح شده است به نام (شرح فص و حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیه) معرفی میکنم که دوستان عزیز و دوست داران بانوی دوعالم را به خواندن این کتاب و یا شنیدن دروس استاد را با همین عنوان توصیه میکنم ******************************************* هنر حضرت زهرا و دلیل عصمت او، رعایت ذاتی قوانین اسلام ناب و نهایت تعادل جسم و روان او در تمامی عوالم و جودی ایشان بود و شاید با خودت بگویی اگر کسی در این زمانه بخواهد مانند او با چادر وصله دار و خانه ای در حد سادگی خانه او داشته باشد یک نوع بی تعادلی به حساب می آید ، این حرف کاملا صحیح میباشد چون ان طور زندگی که ایشان داشتند مقتضی زمانه واقتضای سطح زندگی مردم آن زمان بود ، همان طور که شنیده اید که در زمان امام معصوم ( امام صادق (ع) ) شخصی به دیدن امام صادق رفت و دید لباس خوبی ایشان به تن دارند و آن شخص به امام گفتکه (در اینجا بخوانید ) *** *********************************************************** وا گرحضرت زهرا(س)این بانوی مهربان و شادو آرام و آرامش بخش ، در اواخر عمر مبارکش مصیبت زده و غم زده بودند که دلایل خواص خودش را داشت و این دلیل نمی شود که ما فکر کنیم که ایشان بانویی همیشه غمگین و افسرده و .... بوده اند چرا ما برای وجود نا زنینی با این همه عظمت انسانی ، فقط به هنگام شهادت و در اوج ماتم او از او سخن میگوییم و یا فقط به هنگام تولد با برکت او به یاد مادران خودمان می افتیم و حتی به اندازه یک شخصیت جذاب داستانی هم از زندگی و روحیات او اصلا چیزی نمی دانیم درضمن برای دانستن حقایقهای نشنیده ( سن واقعی هنگام ازدواج حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) )کلیک بفرمایید خداوندا از تو صمیمانه در خواست میکنیم که دل شفیعه روز جزا را از ماراضی گردانی و توفیق شناخت وجود با برکت اورا به همه ما عنایت فرمایی الهم صل علی فاطمة و ابوها وامها و بعلها و بنوها ـــــــــــــــــــــــــــ<><><><><><><><><><>ـــــــــــــــــــــــــــ داستان واقعي و جالب وفات حضرت يوسف (ع) و دفن وي بعد از 400 سال به دست حضرت موسي (ع) [ نويسنده: بهزاد رحمانی | شنبه دوم خرداد 1388 در سریال یوسف پیامبر كه چند هفته پیش به پایان رسید همه دیدیم كه یعقوب نبی بالاخره به وصال خود رسید و پسرش یوسف را ملاقات كرد. **************************************************************** ما همه آفتابگردانيم . گل آفتابگردان رو به نور ميچرخد و آدمي رو به خدا. آفتابگردان راهش را خوب مي داند و كارش را دقيق ميشناسد. شادی روح اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام امروز نائب الزیاره شدم امروز اتفاقی مسیرم از حرم آقا امام رضا ( ع) افتاد و موقع بیرون آمدن از صحن آقا به جای همه دوستان و آشنایان نائب زیاره شدم به آقا دوباره سلام کردم انشاء الله آقا سلام مارو به کرمش قبول کنه ــــــــــــــــ<><><><><><><><><><><><>ـــــــــــــــ شاعر : غفورزاده(شفق شکر یعنی در آستان رضا به رضــای خـدا رضا بودن با تـمام غریبه ها این جا مهربان بودن، آشنا بودن شکر یعنی که زیر چتر دعا بـاز جارو کش حرم باشیم در جــوار کــریم اهــل الـبیت دست و دل باز با کرم باشیم شکر یعنی به دست مهر و وفا گـــره از کــار بســته وا کــردن با نشـانی که روی سینه ی توست خــــدمـــت خــلق بــی ریــا کــردن شکر یعنی که با تمام وجود بــه خــلوص عــقیده افزودن مــثل آییـنه های پاک حرم حرف دل با زبان یکی بودن شکر یعنی همین که گفتی تو اشـــــهد انــــک تــردّ ســــلام خویش را بنگری بدون حجاب در همان حال در حضور امام شکر یعنی برای سرمه ی چشم ذره ای از غـــبار فـــــرش بـــگـــیر گر که دلبسته ی زمین هستی اوج تـــا آســـمان و عــرش بگیر شکر تنها نباشد آن که سحر بگــذاری بـــه خـاک پیشانی شکر یعنی پناه مردم باش در گــرفتاری و پــریشـانی شـــکر یعــنی که در حریم حرم با خودت عشق آنچه هست آور در حرم دلشکسته بسیار است تــا تــوانی دلــی به دســـت آور شــکر یعــنی اگــر خطا کردی توبه کن عذر خواه و نادم باش لحظه ای غفلت از امام مکن در حــضور و غیاب خادم باش شاید آنجا که می گذاری پای پــر وبــال فـــرشــته ای باشد شاید اشکی که می چکد به زمین نــامـــه ای دل نــوشــته ای باشـد شــکر یــعنی کـه در کنار ضریح چشم دل باز کن که جان بینی شـــاید از پـــیش رو و بــالاتر جلوه ی صاحب الزمان بینی منبع شعر : وبلاگ(بابام میگه امام رضا مریضارو شفا میده ) http://kabutarerazavi.blogfa.com/ ــــــــــــــــ***************************ــــــــــــــــ معني عاشقانه زيستن دو روز مانده بود به پايان جهان ! تازه فهميد هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد، آشفته و عصباني، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. وقت مي خواست. وقت اضافه ! داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را بهم ريخت. خدا اما باز هم سکوت کرد. جيق زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده را دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش شکست و گريست و به سجده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت : بنده عزيزم ! اما يک روز ديگر هم از دست رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جنجال و هياهو گذراندي و از دست دادي. تنها يک روز ديگر باقيست. بيا و حداقل اين يک روز را زندگي کن. لا به لاي هق هقش گفت : اما با يک روز... با يک روز چکار مي شود کرد ؟... خدا گفت : آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد هزار سال هم به کارش نمي آيد . آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : حالا برو زندگي کن. او مات و مبهوت به سهمش از زندگي نگاه کرد که در گودي دستش مي درخشيد. مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. کمي مکث کرد و ايستاد... بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد! بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را بر سر و رويش پاشيد. زندگي را نوشيد، زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا برود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد و به آسمان برسد. او در يک روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي به دست نياورد، اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد، روي چمن خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد. به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد و براي آنهايي که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان يک روز آشتي کرد، خنديد و سبک شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد، عبور کرد و تمام شد . او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند: امروز او در گذشت کسي که هزار سال زيسته بود ــــــــــــــــــ<><><><><><><><><><><><><><><><><><>ــــــــــــــــــ عشق براي تمام عمر پيرمردي صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد. عابراني که رد ميشدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: بايد ازتو عکسبرداري شود تا جايي از بدنت آسيب نديده باشد. پيرمرد غمگين شد و گفت عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست. پرستاران از او دليلش را پرسيدند. ــــــــــــــــــ<><><><><><><><><><><><><><><><><><>ــــــــــــــــــ دوستان داستان زير را مطالعه بفر ما ئيد چوپاني گوسفند داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست گوسفند رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا گوسفندزود تر بميره و زياد زجر نکشه . مردم با سطل روي سر گوسفند خاک مي ريختند اما گوسفند هر بار خاکهاي روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها . روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن گوسفندبيچاره ادامه دادند و گوسفندهم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد . مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود. در پايان بنويسيد كدام يك را ترجيح مي دهيد منبع : از وبلاگی به نام ( عاشقانه زیستن ) دکتر مهدی دوایی/ دکتر پریناز بنیسی عضو هیائت علمی دانشگاه آزاد اسلامی <لان یودب احدکم ولده خیرله من ان یتصدق بنصف صاع کل یوم> حضرت رسول (ص: ) اگر کسی از شما آداب را به فرزندش بیاموزد، بهتر است برای او، از اینکه هر روز از عمرش مقداری صدقه بدهد. یا هنگامیکه اسلام در مورد استمناء دستورالعمل صادر میکند و این عمل را حرام میداند، همه و همه توجه این مکتب به مسائل جنسی را میرساند. در مقابل احکامی مانند احکام عقد دائم- عقد موقت و شرایط هر کدام آنها و شرایطی که میتوان عقد را بهم زد، یا زنانی که ازدواج با آنها حرام است و مسائل متفرقه زناشوئی، و از طرف دیگر طلاق و احکام آن که بسیار مفصل و صریح در آنها احکام جداگانه وجود دارد، نشانهای دیگر از توجه اسلام و حتی اصرار این مکتب به تربیت جنسی و رعایت اصول اسلامی در این زمینه است. پس آنچه که ضرورت زندگی سعادتمند است، اسلام فرموده است و بایستی این اوامر به افراد بشر منتقل شود. نکته : کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت: دروغ . غرور . عشق !! انسان با غرور میتازد، با دروغ میبازد، با عشق میمیرد. (دکتر علی شریعتی) منبع ( دوستی باحق) وبلاگی در باره ازدواج سلام ــــــــــــــــــــــــــــ<><><><><>()()()()()()()()()()()()()()<><><><><>ـــــــــــــــــــــــــ حتما شما هم مثل من در باره خواص حجامت زیاد شنیده اید پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود : در شب معراج وقتي به آسمان هفتم صعود كردم هيچ ملكي از ملائك از من گذر نكردند مگر اينكه گفتند اي محمد حجامت كن و امتت را به حجامت سفارش کن خود من چند سال پیش از یک دکتر سم شناس از شبکه چهار تلویزیون در میز گرد پزشکی که در باره طب سنتی و مدرن بحث میکردند شنیدم که آن دکتر می فرمود : غده درون ریز تیموس نزدیک قلب قرار دارد و هنگامی که برای بدن انسان خطری پیش می آید و بیهاری به بدن هجوم می آورد و یا التهابی و جرا حتی پیش می آید ، غده درون ریز تیموس ( که مثل سر باز خانه ای است برای بدن انسان و مسئول سیستم ایمنی بدن ) دست به کار می شود و هورمونهایی را در خون آزاد می کند که با میکربها می جنگد و آنهارا ازبین می برد . وقتی کسی حجامت میکند در محلی که بین دو کتف است این مکان درست نزدیک ترین جا به غده تیموس است ( که غده تیموس بین ستون فقرات و قلب قرار گرفته است برای دیدن مکان غده تیموس به قسمت ( ادامه مطلب ) پست قبلی مراجعه فرمایید ) و با این حجامت در نزدیک ترین جا به تیموس التهاب و جراحت مصنوعی ایجاد میکنند تا غده تیموس فعال شده و اعلام آماده باش برای ورود هرنوع میکرب و بیماری میدهد وبا زیاد کردن سرباز های بدن مقاومت بدن را بالا میبرد و میکربها و بیماری های احتمالی که بدن در قبل با انها دست و پنجه نرم میکرده را باقدرت بیشتری از بین خواهد برد ( حجامت چیزیست شبیه به واکسن برای بدن ) جالب است بدانید که در طب قدیم آمده است فصل بهار بهترین موفع برای حجامت است برای در یافت اطلاعات بیشتر ( در روزنامه همشهری ) روی این آدرس کلیک کنید http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1383/830428/world/sciew.htm#s9156 علت پزشکی بروز بیماری خود ارضایی و روشهای علمی و موثر در مان قطعی ـــــــــــــــــــــــــــ<><><><><><><><><><><><><><><>ـــــــــــــــــــــــــ اصل درمان یکی است انهم برطرف کردن علت بروز این اختلال است البته اکثرمشاوران بدون بیان علت این اختلال سعی در در مان این مشکل دارند و توضیحاتی که دیگر مشاوران میدهند مثل: کتاب (مشکلات جنسی جوانان : از آیت الله مکارم شیرازی و.) و کتاب ( اخلاق جنسی : از استاد مرتضی مطهری ) و کتاب ( جوانان چرا ؟! : استاد مصطفی زمانی ) می خواهند روشهایی توصیه کنند که استرس را کاهش دهند مثل : معاشرت با دوستان همدل و رفتن به کوه و ورزش و پیاده روی شناو استخر و...... اصل ارائه این روشها همه به از بین بردن اضطراب کمک میکند و نهایت ریسدن به آرامش است اصل و در مان قطعی و علت پزشکی این اختلال آرام سازی روان و جسم...................... دوری از تنش های اختیاری ( مثل تما شا کردن فیلمهای هیجانی و یا ترسناک و یا جرو بحث های اختیاری و کلا کارهایی که ما با اختیار و انتخاب خودمان به سراغ تنش میرویم در حالی که به را حتی میتوانیم انهارا ترک کنیم ( اگر ما از موقعیت های تنش زای اختیاری دوری کنیم ، به مرور خواهیم توانست در هنگام تنشهای غیر اختیاری که روزگار و جامعه به ما تحمیل میکند مسلط شویم ) یکی دیگر از تنشهای اختیاری که خودمان به خودمان تحمیل میکنیم شنیدن آهنگهای غم ناک و عاشقانه غمناک است که تاثیر استرس و القاء اندوه ان آهنگها بقدری بر اعصاب انسان قوی است که حتی به شخصی هم که اندوهی در دل نداشته تاثیر غمناک و القاء غصه و غم میکند ، دیگر چه برسد به کسی که خودش در مو قعیت اندوه و غصه است که با شنیدن این جور آهنگها در روح و روان او طوفانی از هورمونهای مضر و بی تعادلی روانی ایجاد میکند و در ساعات و حتی روز های آینده پسلرزه های ان معمولا با پرکاری تیروئید و به طبع ان پرکاری دیگر غدد درون ریز و برون ریز اشکار خواهد شد ( که یک نمونه آن هم غدد جنسی است ) و بعد از این ، شخص برای خود کنترلی این احساس بسیار تحت فشار خواهد بود . دویدن و راه رفتن ( پیاده روی ) روشی برای به دست آوردن آرامش ............... دویدن خالی ، فایده ای ندارد ( کسی که غذای محرک خورده دویدن تا ثیر چندانی براو ندارد و یا کسی که در اوج استرس به سر میبرد و دائما در اضطراب است دویدن فقط جنبه تسکین دارد ( ان هم چون دوبدن کمی از استرس میکاهد ) و کسی که استرس دارد و اضطراب مزمن دارد ختی اگر جایی زندگی کند که هیچ نوع تحریک چشمی و گوشی جنس مخالف هم نباشد باز هم سیستم خودکار بهم ریخته بدنش او را به دام انحرافات جنسی خواهد انداخت مگر به وسیله روشهایی که به خوبی کارایی دارند و متا بولیسم ( سوخت و ساز) بدن خودش را به تعادل برساند تا خود به خود از این اختلال جانکاه و مخرب این دنیا و آخرت نجات پبدا کند جالب است بدانید اختلالات جنسی ثمره اضطراب مزمن هستند و جالب است که باز خود همین اختلال جنسی باعث تشتید و دوام و شدت اضطراب میشود و به طبع آن دیگر اختلالات اضطرابی در شخص بیشتر بروز پیدا میکند و قوی تر میشود مگر این که به مرور با روشهای داروئی و یا غیر دارو ئی آن اضطراب را کنترل کنند روشهایی مثل : ..................... دوری ومعاشرت نکردن با دوستان دور از معنویات شرکت در مجالس مذهبی و موعضه رفتن به مسجد ( امتحان کنید ) و روشهایی که برای کاهش اضطراب به کار میرود ( که در همین کتابها آمده که اصل تمام این روشها برای این است که به هر و سیله ممکن اضطراب شخص را از بین ببرند و روان آرامی برای او حاصل شود تا سیستم بدن به سلامتی اولیه خود برگردد و اختلال انحراف جنسی مخصوصا خود ارضایی به و سیله آرامش شخص خود به خود از بین برود مصرف نکردن غذا های محرک............................ مثل رنگ های خوراکی در نوشابه های گازدار ( کوکا و پپسی زمزم و...) شکلات و ابنبات های رنگی و یا کاکوئی و معجون ها ( به علت گرمی غذایی ان و محرک بودن مصرف نکنید ) چیپس ، پفک و سسهای تند ، سوسیس و کالباس ، هنبرگر . انواع ادویه جا ت مخصوصا تند مثل فلفل و معطر مثل زیره ( چه زیره سیاه و چه سبز بی نهایت مضر میباشد ) در عوض برای تقویت اعصاب آرام به خوردن بادام و فندق و جوانه گندم و گردو وسیب از طرف پزشکان علم تغذیه بسیار توصیه شده است توجه توجه !!!!!!!! به اندازه ای که انسان از طریق غذا تحریک میشود از طریق دیدن تحریک نمی شود ( اگر کسی غذای محرکی نخورده باشد میتواند به راحتی بر اعصاب خود مساط بشود ) چه لباسهایی در بروز این اختلال موثر است؟؟؟.............................. لباسهایی که از الیاف مصنوعی تولید شده است و الکتریسیته و گاهی جرقه ایجاد میکنند و از پوشیدن لباسهای تنگ که عصب های پوست را تحت فشار قرار میدهد و به صورت محسوس و نا محسوس به اعصاب پوست فشار می آورد خود داری کنید هنگام خواب ......................... از ملافه ها و رویه بالشی هایی استفاده کنید که از الیاف پنبه باشد اگر پتوس شما ملافه ندارد حتما زیر ان که با بدن شما تماس دارد ملافه نخی بیندازید سعی کنید حتما خسته و متمایل به خواب باشید ختما طوری رختخوابتان را پهن کنید که پای شما به طرف جنوب باشد چون قطب جنوب جاذبه بیشتری نسبت به قطب شمال دارد ( اگر برعکس بخوابید به علت فشار خون بیشتر در مغز شما با کمی اختلال خواب مواجه خواهید شد و آرامش کمتری خواهید داشت ) از فکر های مورد نیاز دوری کنید به خاطرات آرام بخش خود فکر کنید و ان لحضه های آرامش بخش را برای خود به آرامی و جزئیات در خاطر خود مرور کنید ( اگر تمرین کنید بعدا عادت کرده و افکار آرامش بخش خود به خود سراغ ذهن شما خواهند آمد ) غذای سبک بخورید فاصله غذا خوردن و خواب را رعابت کنید تا معده سبک تری داشته باشید از نور چراغ خوابهای ( آبی یا ارغوانی استفاده کنید ) (نور فرمز برای خواب رنگ خوبی نیست ) سعی کنید به شانه راست بخوابید چون خوابیدن به شانه چپ به دریچه های قلب شما فشار می آورد ( قلب متمایل به چپ است ) و مانع از یک خواب آرامبخش میشود . حمام....................... هر گاه که آرامش بیشتری از لحاظ روحی دارید به حمام بروید سریع استحمام کنید ( برای خود کوتاه ترین زمان برای استحمام را شرط کنید ) حمام را زیاد گرم نکنید دوش ولرم بگیرید (قابل تحمل باشد نه دوش آب سرد ) کنترل چشم....................... ندیدن ( پرهیز ازدیدنیهای محرک به صورت اختیاری این توانایی را به شما میدهد که در مقابل دیده شده های غیر اختیاری مقاوم تر باشید ) و نشنیدن در مورد مسائلی که باعث تحریک و توجه شما به مسائلی میشود که ذهن شمارا در گیر مسائل جنسی میکند و به طبع آن تحریک جسمی میشوید. اگر شما روانتان را آرام سازی کنید و مواظب خوراکتان باشید مطمئن باشید که رفت و آمد عادی در همین جامعه ما ( که پر از تحریکات چشمی و گوشی است ) تاثیر چندانی بر روان شما نخواهد گذاشت و به راحتی توانایی بی توجهی به مسائل جنسی را خواهید داشت اگر باور ندارید دو سه ماهی امتحان کنید تا محسوس نتیجه آن را ببینید روش رفع اختلالات جنسی مخصوصا خود ارضایی به وسیله مصرف داروی موثر....................... روش دیگری هم هست که استفاد ه از دارو ای کاهس میل جنسی است که اگر انتخاب درستی از داروی مصرفی به عمل بیاید جای هیچ نگرانی هم حتی در آینده نیست ( البته ما اصلا ماده شیمیایی به نام کافور را توصیه نمی کنیم چون عوارض دارد ) بهترین دارو که خود به خود باعث کاهش استرس های هورمونی و نا خواسته ( نه اختیاری بلکه استرسهای غیر اختیاری ) است دارویی به نام ( پرا پرا نول) است توضیح این که چون غده هیپوتالاموس بعد از مصرف این قرص پیامهای استرس را زیاد دریافت نمی کند لذا به غده هیپوفیز و غده تیروئید هم دستور پر کاری نمی دهد وغده هیپوفیز هم به دیگر غدد درون ریز و برون ریز فرمان پر کاری نمی دهد و به طور چشم گیری اعضا و جوارح و متابلیسم بدن در یک آرامش مطبوع به وظیفه تنظیم شده و متعادلش خود به خود عمل میکنند که یکی از ان اعضاء غدد جنسی میباشد که در این صورت به راحتی تحت اختیار اراده شحص قرار میگیرد ( واینجاست که میتوان نام اراده را به عنوان عامل کنترل کنند قوای جنسی آورد وگرنه هنگام استرس و بهم ریختگی هورمونی، تنها روشی که کار آمد نیست اراده است که مغلوب متابلیسم بهم ریخته بدن میشود ) البته باید این را مطلب را بدانید که داروی مذکور به شرط مصرف مرتب آن بعد از دوهفته اثرات محسوس و کار آمدش مشحص میشود و برای در مان کامل اختلال خود ارضایی حد اقل به 6ماه مصرف مرتب نیاز است ایندارو هیچ اثرات منفی و عوارضی ندارد ( برخلاف عوارضی که در بروشور بسته های این قرص قرار میدهند و این از ضعف کار خانجات دارویی ما است که برای داروی تولیدی خودشان تحقیقات و مطالعاتی همراه باعلم روز انجام نمی دهند ( توصیه میکنم برای مطالعه بیشتر به کتابهای ( فارماکولوژی (داروشناسی ها ترجمه شده خارجی )) های جدید مراجعه فرمایید البته بعضی از هم وطنان ما این دارو را به نام( قرص قلب) هم میشناسند ( که به بیماران قلبی که استرس برای قلب آنها خطر جانی دارد داده میشود ) ابن دارورا اکثر پزشکان عمومی با اطلاع برای دوستان جوان و نوجوانی که دارای اضطراب و هیجانات شدید آزار دهنده دوران امتحان ( مخصوصا کنکور ویا بعد از کنکور ) برای از بین بردن حالات اضطرابی تجویز میکنند و در نوع خودش بهترین و بی ضرر ترین دارو برای کنترل ( متعادل ) قوای جنسی که بر اثر استرس ایجاد شده میباشد ف ـ ک برای دیدن عکس ها ی غدد به( ادامه مطلب ) بروید شهادت یگانه بانوی دوعالم حضرت صدیقه کبری فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)و عصمة الله الکبری را به تمامی مسلمانان جهان و مهدی فاطمه (سلام الله علیه)تسلیت عرض میکنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

كاراكترها:
پینوكیو (پسرك چوبی)، پدر ژپتو (خالق پینوكیو)، فرشتهی مهربان (حامی و هادی پینوكیو)، جینا (وجدان و نفس لوامهی پینوكیو)، روباه و گربهی مكار (نفس اماره و فریبندهی پینوكیو).
رسد آدمی به جایی كه جز خدا نبیند، یا خر شود و با انسانیت وداع كند؛ مسیر تعالی روشن و واضح است، به همین دلیل در دیندار بودن اكراهی نیست.
:ادامه مطلب:![]()



![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ماجرا در همین جا پایان یافت و ما دیگر متوجه نشدیم كه آخر و عاقبت كار به كجا كشید.داستان جالب و خواندنی و واقعی مرگ و دفن حضر ت یوسف (آخر و عاقبت یوزارسیف) را از منابع معتبر برای شما استخراج نمو ده ایم و به صورت خلاصه و مفید در اینجا بیان كرد ه ایم :
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا كرده و عز�`ت فوق العادهای نزد مردم مصر داشت كه پس از فوتش بر سر محل به خاك سپاریش نزاع شد. هر طایفهای میخواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه بركت در زندگیشان باشد.
بالاخره رأی بر این شد كه جنازه یوسف را در رود نیل دفن كنند، زیرا آب رود كه از روی قبر رد میشد مورد استفاده همه قرار میگرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و بركت وجود پاك حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ میرسیدند.
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن كردند تا زمانی كه حضرت موسی ـ علیه السلام ـ میخواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود.
در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن كردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد.
جالب توجه این كه: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراكم) بر بنی اسرائیل طلوع نكرد (هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میكردند)
به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد كه استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم كرد.
موسی ـ علیه السلام ـ پرسید كه چه كسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد كه آن پیرزن را كه از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند.
حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «آیا قبر یوسف را میشناسی؟» پیرزن عرض كرد: آری. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اط�`لاع بده.
او گفت: اطلاع نمیدهم مگر آن كه چهار حاجتم را بر آوری: اول: این كه پاهایم را درست كنی. دوم: اینكه از پیری برگردم و جوان شوم. سوم: آن كه چشمم را بینا كنی . چهارم: آن كه مرا با خود به بهشت ببری.
این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد.
آن گاه او مكان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد. موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را كه در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آن گاه ماه طلوع كرد.
از این رو، اهل كتاب، مردههای خود را به شام حمل كرده و در آن جا دفن میكنند.
جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) كنار قبر پدران خود دفن كردند.
اینك در شش فرسخی بیت المقدس، مكانی به نام قدس خلیل معروف است كه قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.
حُسن عمل و نیكوكاری این نتایج را دارد كه خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی كه خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف كرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به بركت معر�`فی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد
آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزكاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا كرد كه در روایت آمده: هنگامی كه پیامبر اسلام ـ صل�`ی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونهای دید كه: «كانَ فَض�'لُ حُس�'نِهِ عَلی سایرِ ال�'خَل�'قِ كَفَض�'لِ ال�'قَمَرِ لَیلَهِ ال�'بَد�'رِ عَلی سایرِ الن�`ُجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.»
در بعضی از روایات نقل شده كه پیامبر اسلام ـ صل�`ی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی كرد. هنگام خداحافظی، رسول اكرم ـ صل�`ی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا میخواهیم كه به تو عنایت كند؛
او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد كه موقع حركت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا كند كه در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده كنم.
حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صل�`ی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو كرد و فرمود: ای كاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما میخواست تا آن را از خدا میخواستم، و خدا به او میداد،
اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است كه آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد ![]()
ما همه آفتابگردانيم .
اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگردان نيست.
آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش ميكردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين و هر گلبرگش شعلهاي بود و دايرهاي داغ در دلش ميسوخت.
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را ميكارد، مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد.آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نميگيرد، اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه ميگيرد!
او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد، كاري ديگر ندارد.
او همه زندگياش را وقف نور ميكند، در نور به دنيا ميآيد و در نور ميميرد. نور ميخورد و نور ميزايد...
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است
و انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان ميميرد و بدون خدا، انسان نيز دوام نخواهد آورد.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب بپيوندد، ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه تو به خدا برسي،
ديگر "تويي" نميماند. و گفت من فاصلههايم را با نور پر ميكنم، تو فاصلهها را چگونه پُر ميكني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد گفتگوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود...
جلو رفتم بوييدمش، بوي خورشيد ميداد. تب داشت و عاشق بود. خداحافظي كردم، داشتم ميرفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان،
همه را به ياد آفتاب مياندازد! ولي نام انسان، آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آن وقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا ميروم و صبحانه را با او ميخورم. نميخواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر ميدهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نميشناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او ميرويد؟ پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من که ميدانم او چه کسي است...! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

از تربیت تعاریف بسیار مختلفی ارائه شده است که عمده این تعاریف کلی را میتوان در رابطه با تربیت جنسی که یک جزء از تربیت به معنی اعم آن است نیز صادق دانست. طبق تعریفی که بارتر از تربیت دارد میتوان تربیت جنسی را فعالیت یا کوششی دانست که در آن افراد مسنتر جامعه انسانی یا آنهائی که بیشتر در رابطه با مسائل جنسی اطلاعات و معلومات دارند، با افرادی که کمتر یا اصلاً در این رابطه رشدی ندارند، برخورد میکنند تا رشد بیشتری در آنها بوجود آورند و از این راه به پیشرفت زندگی انسانی از نظر مسائل و برخوردهای جنسی کمک کنند. طبق تعریفی که براودی از تربیت دارد نیز میتوان گفت منظور از تربیت جنسی آناست که راههای یادگیری مسائل جنسی کنترل شود. 
در اینجا یادآوری این مطلب ضروریاست که در کل تعاریف، منظور از تربیت جنسی، آموزش آمیزش جنسی نیست، بلکه همه مسائل و سوِالات و مباحثی که مربوط به جنس و جنسیت میشود مطرح است.
بههمین جهت است که تربیت جنسی یکی از مشکل ترین مسائل تربیتی است که فقط بههنگام بررسی جداگانه مسائل تربیتی مطرح میشود. با اینکه تربیت جنسی یک جزء از کل مسائل تربیتی است، اما بنا به اهمیتی که دارد، مستقلاً بایستی در مورد آن برنامهریزی و دقت نظر شود و بهصورت کلی نمیتوان با این مسئله برخورد داشت.
تربیت جنسی بهطور خاص به معنی تلاش برای کسب سلامت نسل خردسال و عفت و اخلاق و روابط متقابل بهطرز صحیح است و یا شاید منظور از تربیت جنسی یاد دادن زیبائی معاشرت دوستانه به کودکان و پاکی و عفت روابط آنهاست. بههرحال، تربیت جنسی مفهوم وسیعتری از آموزش جنسی دربر دارد. تربیت نه تنها احساس جنسی را دربر دارد بلکه دارای خصوصیات رشد شخصیت اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی است.
تربیت جنسی از دیدگاه مکاتب
در جوامع و مکاتب مختلف، برخوردهای مختلفی با مسائل جنسی میشود. آداب و رسوم هر اجتماع میتواند نمایانگر رشد اخلاقی، اجتماعی و اعتقادات آن قوم و مکتب باشد، مثلاً آداب و رسوم اجتماعات اولیه در زمینه روابط جنسی (مثلاً ازدواج دستهجمعی) نشان دهنده سطح اعتقادی کم رشد آنهاست. یا اینکه در بعضی از قبایل آفریقائی و آمریکای جنوبی زنان از برهنگی خجالت نمیکشند، اما اگر آنها را به هنگام غذا خوردن بیابند و یا بدون تکهای پارچه که بر سرشان میاندازند، تماشا کنند بیاندازه خجالت میکشند (کوچتکف، .)3631
به هر صورت نظرات و عقاید مختلفی در رابطه با جنس و جنسیت مطرح است. از سویی، گروهی هستند که منع بسیار قوی را میپسندند و از مسئله جنسی با شرم یاد میکنند. بعنوان مثال، پیروان افکار مانی هر نوع آمیزش جنسی را گناه میدانستند، زیرا که بشر را طبیعتاً گناهکار میدانستند و فکر میکردند، بدین ترتیب، انسان دائماً گامهای تازهای در خدمت این گناهکاری مینهد. تولستوی و مهاتما گاندی نیز در اواخر عمر، معتقد بودند هر نوع آمیزش جنسی شرارتبار است، حتی درقالب ازدواج.
از سوی دیگر، در آغاز قرن بیستم، نظریهای معروفیت و گسترش زیادی پیدا کرد، مبنی بر اینکه هر گونه روابط جنسی کاملاً امری شخصی است و اجتماع حق کنترل آن را ندارد. در مکتب فروید، باید جلوی تمام تحریمهای جنسی گرفته شده و آزادی جنسی در مدارس و اجتماع مطرح باشد. پیروان او معتقدند که منعها باعث عقدهسازی در جوامع میشود و همین عقدهها باعث نابسامانی و جرم خواهد شد. پس در رابطه با تربیت جنسی، به تعداد مکاتب میتوان به انواع تربیت اشاره کرد و بعد از آن به انواع عقاید تربیتی در رابطه با جنس و جنسیت رسید.
تربیت از دیدگاه اسلام
برای اسلام، آموختن ادب از هر کاری مهم است. آنچنانکه حدیثی از پیامبر اکرم به روشنی بیان میدارد که آموختن آداب از مرتبه بالایی برخوردار است.
تردیدی نیست که این آداب شامل آداب جنسی نیز هست، چرا که اسلام در رابطه با مسائل بسیار جزئی نیز آدابی را آموخته است. هنگامیکه اسلام برای مسافر، آدابی دارد و هنگامیکه جهت عافیت و سلامت دعایی و ذکری نقل شده و برای هر دردی ازجمله گوش درد و سر درد و ناراحتی وضع حمل کردن خانمها، ترتیبی و آدابی را قائل است، و ظریفتر از این مسائل، زمانیکه برای ایمنی از سوختن و حتی رام شدن اسب سرکش دستورالعملی وجود دارد، چطور ممکن است شکی وجود داشته باشد، که اسلام در رابطه با آداب جنسی روش و تربیت خاصی را دنبال نکند.
بعضی مسائل جنسی را بزرگترین دام در راه انسان نامیدهاند و غریزه جنسی را نافرمانبرترین غرایز در برابر عقل شمردهاند. آیا ممکن است اسلام توصیه و قوانین و دستوراتی در این رابطه نداشته باشد تا این مهم از طریقی بهخوبی و درستی هدایت شود؟ آن هم درباره غریزه جنسی که بسیاری از مشکلات و مسایل تاریخی از بیتربیتی او حاصل شده است و گرفتاریهای امروزی به جهت نداشتن برنامهای منظم برای این غریزه بوجود آمده است. آیا با همه این اوصاف میتوان تصور کرد این مسئله مهم موجود در انسانها از نظر اسلام دور مانده باشد و در این رابطه ضرورت تربیت حس نشود؟
از سوی دیگر حضرت علی علیهالسلام فرمودهاند که افراد بایستی دوش بدوش علم و معرفت زمان خود پیش روند.
آگهی
لذا تربیت جنسی نیز بایستی با پیشرفت علم غنیتر شود و ضمن نگهداری از معیارهای اصلی اسلام، پیشرفتهای جدید در این علم نیز ملحوظ و در این رابطه بکار گرفته شود.
اهمیت تربیت جنسی در اسلام
در اسلام با توجه به آیات و روایات و احکام مختلف که مستقیم و غیرمستقیم در رابطه با مسائل جنسی و ارضاء و تعدیل آن سخن به میان رفته، میتوان نتیجه گرفت که تربیت جنسی در اسلام از ضروریات است و نمیتوان اجازه داد که خودبهخود این مسئله با مرور زمان بر فرد، حل شود. آنجاییکه اسلام از نگهداری چشم برای تعدیل میل جنسی و از ازدواج برای ارضای جنسی صحبت میکند، همه و همه نشان دهنده تاکید بر تربیت جنسی، آن هم بصورت مفصل و دارای جزئیات در اسلام است.
وجود احکامی چون احکام تخلی منجمله استبراء خود نشانگر دید باز اسلام نسبت به مسائل جنسی آن است و آنگاه که صحبت از احکام جنابت میشود، ازجمله اینکه به چه کسی جنب گفته میشود و شرایط مختلف این حالت و نحوههای مختلف برخورد با این مسئله چگونه است، خود تربیت جنسی است که در اسلام مطرح است. چون تمامی مسائل اسلام به هم مربوط است و نمیتوان قسمتی از آن را عمل کرد و قسمتی دیگر را رها کرد، مسائل جنسی و رعایت آداب آن نیز جنبههای دیگری را نیز دربر میگیرد. بعنوان مثال کسی که بر او از نظر جنسی غسل واجب میشود، اگر بخواهد پول حمامی را ندهد و یا اینکه به هر صورت آن آب غصبی باشد، آن غسل حرام است و این چگونگی ارتباط احکام را بههم میرساند و دقت اسلام به جنبههای مختلف انسانی را گوشزد میکند. همچنین است در مورد مسائل زنان که خود بحثی مفصل در احکام دارد و خواننده میتواند با مراجعه به کتب احکام، دقت اسلام را در جزء، جزء مسائل بخصوص مسائل جنسی متوجه شود.
اینکه اسلام مسائلی را بر جنب حرام کرده یا اعمالی را بر او مکروه میداند، خود نشانگر آموزش و تربیت جنسی است و اینکه انسان در اسلام در هیچ مورد و ازجمله مسائل جنسی رها نیست. و از همه مهمتر، توصیههایی برای رابطه جنسی، نمود واضح تربیت جنسی در اسلام است. اینکه در چه شرایطی رابطه نبایستی انجام گیرد و در کدام شرایط مکروه است، و اعمال قبل و بعد از آن چگونه باید باشد؛
احادیثی که در زمینه مسائل جنسی وجود دارد و رعایتهائی که در اینگونه موارد بایستی انجام شود خود نشانگر توجه اسلام به مسئله تربیت جنسی است که در ذیل چند مورد اشاره میشود.
قال النبی (ص:) فرقوا بین اولادکم فیالمضاجع اذا بلغوا سبع سنین (علامه مجلسی، )6731
بین بچههایتان در محلهای خوابشان وقتیکه هفت ساله میشوند، فرق بگذارید.
حدیث فوق دقیقاً تربیتی است که در رابطه با مسائل جنسی انجام میگیرد و عنایت اسلام به این مسئله است که در چندین حدیث دیگر هم این موضوع تا‡کید شده است، منجمله حدیث 56 صفحه 89 جلد 401 بحار الانوار.
حضرت علی (ع:) اذا اراد احدکم ان یاتی اهله فلایعاجلیها و المیکث یکن منها مثل الذی یکون منه.
<هرگاه کسی از شما خواست که با همسرش نزدیکی کند، در معاشرت با او عجله نکند و صبر نماید تا از طرف همسرش همان حال و آمادگی لازم پدید آید که برای خودش پدید میآید.
> همچنین ایشان میفرمایند، هنگامیکه کسی از شما خواست با همسرش آمیزش کند، سخن گفتن را اندک کند، زیرا سخن گفتن در آن حال بسا موجب گرفتاری شخص شود.
اهداف تربیت جنسی
اهداف تربیت جنسی بطور کلی جدای از اهداف تربیت به معنی عام نیست. هدف اساسی تربیتی مکتب اسلام پرستش خدای یگانه است (و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون) و عبادت و پرستش خدا یعنی خود را تسلیم حق نمودن و از او اطاعت کردن. آنکه خدا را میپرستد با تمام وجود از او تبعیت میکند و در مسیر خداشناسی حرکت میکند و آنکه در برابر خداوند حکیم و عادل و مهربان تسلیم میشود و بندگی او را میپذیرد، عالیترین انگیزههای انسانی را بر وجود خود حاکم ساخته است. تقوا و تزکیه، خدادوستی و عدالتخواهی، ایثار و از خودگذشتگی براساس خداشناسی عالیترین هدفهایی هستند که نه تنها موجبات رشد و کمال انسان را در حیات فردی فراهم میسازند، بلکه باعث رشد حیات جمعی نیز میشوند.
از سوی دیگر خداشناسی و پرستش خدا بنیان استواری است که نه تنها حرکت دائمی انسان را به سوی کمال و رشد تضمین میکند بلکه بصورتی اطمینانبخش جلوی انحرافات فرد و جمع را نیز میگیرد. بنابراین پرستش خدا یعنی قدم در راه کمال گذاشتن، در مسیر حق حرکت کردن و حرکتی دائمی و مطمئن داشتن به سوی ابدیت. حرکتی که تا بینهایت رشد فرد و جمع را تضمین میکند و نفی پلیدیها و تثبیت ارزشهای حقیقی و اساسی را دربر دارد. حرکتی که در آن عدالت و ایثار در مناسبات انسانی به نحو کامل تحقق میپذیرد و بالاخره حرکتی که انسان را برای سعادت ابدی و ملاقات پروردگار آماده میسازد.
تربیت جنسی نیز هدف دیگری را دنبال نمیکند جز اینکه رشد فرد و جمع در جامعه اسلامی را تضمین کند و زشتیها و پلیدیها را از فرد و جمع دور کند و مناسبات انسانی به نحو درست تحقق پذیرد. این تربیت تلاش برای رسیدن انسان به سعادت در دنیا و آخرت را دنبال میکند. برخلاف آنکه بعضی هدف تربیت را این دانستهاند که فرد با محیط واقعی خود سازگار شود (هلن دوج، .)5391 طبیعتاً یک محیط نادرست و گمراه طبق این هدف الگویی میشود برای فرد که خود را سازگار با آن محیط کند. با تربیت جنسی در چنین محیطی، افراد سوق داده میشوند به اینکه در رابطه با مسائل جنسی آزادی کامل داشته باشند و نتیجتاً آزادی جنسی در موارد مختلف ماحصل این طرز فکر میشود. لکن هدف تربیت جنسی در اسلام رسیدن انسان به سعادت و نیکبختی در امور جنسی است. لذاست که توجه کامل به کنترل غریزه جنسی را دارد.
اگر هدف تربیت جنسی برای مسئولان تعلیم و تربیت روشن نباشد راه نیل به هدف هم مسلماً آشکار نخواهد بود. آموختن معاشرت صحیح کودکان با یکدیگر، از مهمترین اهداف تربیت جنسی در سالهای نوجوانی است. این که نوجوانان به نسبت خود را شناخته باشند و بتوانند با جنس مخالف بهترین و درستترین برخورد و معاشرت را داشته باشند.
دادن معلومات و اطلاعات جزئی از هدفهای تربیت جنسی به شمار میرود. نهمیتوان با بیتفاوتی با مسائل جنسی برخورد کرد و نهمیتوان بچهها را صرفا به خدا سپرد و از هرگونه راهنمائی و اطلاعات به آنان دادن پرهیز کرد. بایستی فرزندان به نحوی تربیت شوند که تنها در پرتو عشق واقعی بتوانند از زندگی جنسی لذت ببرند و لذت عشق و سعادت خود را با تشکیل خانواده تحقق بخشند.
![]()

![]()




![]()
![]()



![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.................![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



